05 February, 2009


این وبلاگ، كپی وبلاگ اصلی شبنم فكر هست كه به دلیل فرار از فیلتر درست شد. از اونجا كه این وبلاگ هم فیلتر شده، و كلا دیگه خیال ندارم كه از فیلتر فرار كنم!، اینجا دیگه آپ نمیشه و فقط همون وبلاگ اصلی آپدیت می شه. از دوستانی كه اینجا رو لینك كردن ، با عرض معذرت، خواهش می كنم اگر هنوز مایل هستین، لینك رو به همون وبلاگ اصلی تغییر بدین.

07 December, 2008


این موضوعیه که اسد عزیز توی این پستش دعوت کرده در موردش بنویسیم. من هم قول دادم چند خطی بنویسم، اما نمی دونم اصلا از چه نقطه ای باید شروع کنم، راستش این موضوعیه که برای شخص من خیلی وقته که دیگه به این شکل مطرح نیست، و نمی دونم هم که چقدر در ذهنیت ایرانی به شکل قدیم جا داره. ولی اگر اینطور باشه، فکر می کنم یکی از مهمترین عاملهایی که باعث پایدار موندن و درونی شدن چنین نفرتی می شه، نداشتن تجربه و تماس نزديک با همديگه هست. وقتی در نظر بگیریم که چقدر امکان هم زیستی (واقعی) و آشنا شدن با فرهنگ و زندگی همدیگه بین ما و عربها کم هست، شايد تعجبی نداره که چنين ايده هايی بتونن اينقدر پايدار بمونن.

خودم هم توی ایران به جز واحد درسی زبان عربی که توی مدرسه بايد به هزار زور و بد بختی نمره قبولی اش رو می آوردم چیز دیگه ای از عربها نمی دونستم. اولین بر خورد من باعرب زبانها، از زمان کالج شروع شد ( دوره پیش دانشگاهی برای خارجیها، البته از کشورهای خاصی مثل چین، ایران و بعضی کشورهای عربی). اولین تماسها با همکلاسیهای عرب پر از شک و سو ظن بود، یک جاهایی هم کار به تماسهای پر از بار الکتریکی! می کشید، مثل وقتی که قرار بود توی کلاس عکس دست جمعی بندازیم و يکی دو تا از پسرهای عرب، کنار رفتن و گفتن که ما با دخترها عکس نمي اندازيم...

اما خوشبختانه اینطور بر خوردها در اقلیت موندن. با بیشتر همکلاسیها، دوستیها شکل گرفت و عمیقتر شد. کم کم فهميدم که کلمه "عربها" بسيار کلی و نا گويا هست، و اينکه بين عرب زبانها، همونقدر تفاوت فرهنگي و نوع زندگی وجود داره که بين مردم خيلی از کشورهای ديگه. اينکه حتی خود زبان عربی ، در کشورهايی که صحبت ميشه، اونقدر با هم متفاوت هست که گاهی مردم اين کشورها ، زبان همديگه رو به سختی می فهمن. اينکه مثلا در کشوری مثل مراکش، عربی زبان رسمی شون هست، به علاوه فرانسه که معمولا توی مدرسه تدريس می شه، ولی بين قوميتهای مختلف، زبانهای ديگه ای وجود داره (مثل زبان بر بري، اگر اشتباه ترجمه نکرده باشم) ، که باز هم متفاوت از عربی اصیل هست...

و دوستان عربم؟

_ عزیز، از مراکش. اولین دوستی من با کسی که مسلمونی بسیار مذهبی بود. چه شبها و روزهایی رو با بحثهای مذهبی گذروندیم، گاهی هم بد جوری توی سر و کله همدیگه می زدیم! ولی کم کم یاد می گرفتیم که نقطه نظر همدیگه رو اگر هم قبول نمی کنیم، اما بفهمیم. یک جمله اش که یادم مونده، این بود که می گفت رژیم شما، روح شما رو دزدیده!

_جمیله، از مراکش. اوایل بسیار مذهبی، ولی کم کم ذهنش دچار تناقضهایی که زندگی اینجا و دونستن بیشتر براش به وجود می آورد ، میشد. یک شبه، رو سری اش رو برداشت، چیزی که با توجه به روحیه ای که ازش می شناختم، نشونه خوبی نبود. چون از تغییراتی که می کرد احساس خوبی نداشت، ولی نمی تونست هم مثل قدیم بمونه. جمیله بود که من رو با غذای مراکشی آشنا کرد. وقتی رشته های دانشگاهیمون مشخص شد، کم کم تماسمون کمتر شد. باهوش بود و مهمتر از اون پشتکار عجیبی داشت، مطمئنم که درسش رو با موفقیت تموم کرده.

_احمد، از سوریه. پوست تیره، قد بلند، خیلی شوخ. همسر و پسر کوچکش توی سوریه بودن، خودش اومده بود اینجا که درسش رو بخونه و بعد برگرده پیش خانواده اش. عشقش به همسر و پسرش، دلتنگیهاش برای اونها گاهی که عکسهاشون رو نگاه می کرد و به ما نشون می داد، خیلی لطیف و قشنگ بود. مهندسی ساختمان می خوند، می گفت اولین خونه رو می​خواد برای خانواده خودش بسازه. از اون آدمهایی بود که هم صحبتیش باعث می شد روزت رو با خوشی و سر حالی و نگاه مثبت به آینده ادامه بدی. وقتهایی که درس نمی خوند توی راهروی خوابگاه قدم می زد و گاهی آهنگی رو زمزمه می کرد و وقتی از دور می دیدت، با خنده سلامی می فرستاد و شوخی ای می کرد و رد می شد. مردآقایی بود.

_جمال از مصر. حدودا۶۰ ساله ، برای دیدن یکی از دوستان مشترکمون اینجا اومده بود. متاسفانه چون آلمانی نمی دونست، حرف زدن با انگلیسی کج و کوله امون ، نصفه نیمه پیش می رفت، اما همونقدر هم به نظرم آدم خیلی جالبی اومد. سه تا دختر بزرگ داشت، و از همسر قبلیش جدا شده بود. می گفت که چقدر دلش می خواسته و همیشه طوری زندگی کرده که دخترانش آزاد باشن و بتونن ترقی کنن. و من فکر می کنم تو این راه خیلی هم موفق بود. از آشناییهای خودش با زنان دیگه حرف زد و از اینکه چقدر آرزو می کرد می تونست زن زندگیش رو پیدا کنه. به عکس زنی که تو دستش بود اشاره کردم و پرسیدم اون چطور؟ گفت اون ۴۰ و خورده ای سالش هست. یعنی با من حدود ۲۰ سال تفاوت سنی داره، من ولی زنی رو می خوام که شریکم باشه، نه دخترم! زنی رو می خوام که بتونم باهاش حرف بزنم و من رو درک کنه.

_ مارکس و پتر، برادران مصری. فکر می کنم شیطون تر از این دو تا کسی رو به عمرم ندیده باشم! وقتی وارد اطاق می شن درست مثل اینه که تمام بچه های یک مهد کودک با هم وارد اطاق شده باشن! هر دو دیوونه کامپیوترن و با اینکه رشته اشون این نیست، اما آخر سر توی همین رشته کار گرفتن. اولین دوستان عرب من با دین مسیحی. تا اونجا که می دونم، از فرقه ارتدوکس... برای عروسی مارکس، به مصر دعوت شدم، اولین تماس مستقیم من با یک کشور عربی. قاهره، از همون فرودگاهش و بعد هم که وارد شهر می شی، بسیار شبیه تهران هست؛ هوای دود زده، گرما، بر خورد مسئولان فرودگاه، تفاوت طبقاتی زیاد...خانواده مارکس و پتر به استقبالمون امدن، و دو هفته مهمون اونها بودم، که واقعا عالی بود. مسافرت مصر، من رو با خیلی چیزها آشنا کرد، با کار نویسنده هایی مثل نجیب محفوظ، که از نویسنده های محبوب من شد، با اینکه چقدر جریان اسلامیزه شدن در مصر، در طی ۳۰-۴۰ سال گذشته، به طور عجیبی شبیه به ایران بوده، اینکه توی محیط دانشگاه اونجا، مشاجره بزرگی هست بین گروهی که موافق حکومت اسلامی هستن و گروه مخالف. اینکه نویسنده ها و روشنفکران اونجا، با ابراز عقیده هاشون، با خطرهایی شبیه روزنامه نگارها و نویسنده های ما رو به رو هستن. اینکه اقلیت مسیحی اونجا، با مشکلاتی شبیه ما رو به رو هستن و خیلی چیزهای دیگه...

....................................................................

این گوشه ای از چهره "عرب" بود که خودم شخصا باهاش آشنا شدم، چهره ای که با تصورات (قدیمی ) من خیلی فرق می کرد، همونطور که چهره ما ایرانیها با تصوری که در اینجا ازمون هست، بیشتر وقتها فرق می کنه . نمی خوام بگم هیچ تجربه تلخی وجود نداشته، البته که بسیاری چیزها هست که برای من پسندیده نیست، اما من فهمیده ام که برای نزدیک شدن به همدیگه باید بتونیم تفاوت بگذاریم، بدونیم که نمیشه یک قومی رو به اسم "عرب" توی یک کیسه بریزیم و یک سری صفتها رو بهشون بچشبونیم و بعد انگشت خطاها، نادانیها و ناتوانیهای خودمون رو به سوی اونها نشونه بگیریم. به هر حال برای روابط شخصی خودم که مدتهاست انسانها مهمند، نه ملیتها.

27 November, 2008


چطور سازنده دعوا کنیم؟

تحقیقات نشان داده اند که کیفیت و طول عمر رابطه هایی که دعواهای خارج از کنترل در آنها زیاد اتفاق می افتد، خیلی بالا نیست. سوال اینجاست که یک زوج/ طرفین دعوا چطور می تواند از این دور باطلی که هر بار تقریبا به طور اتوماتیک پیش می رود خارج شود. همینجا باید گفته شود: هنگامی که خشم و عصبانیت همه وجود دو طرف دعوا را گرفته است، امکانی برای دعوا کردن منصفانه ، جستجوی دلیل واقعی دعوا و پیدا کردن راه حل مناسب وجود ندارد. پس اولین و مهمترین قدم این است که روند دعوا شکسته شود و دو طرف به خود این فرصت را بدهند که از میزان عصبانیت و بر افروختگی آنها کاسته شود. وقتی حس می کنید که دعوا از کنترل خارج می شود، یک "وقفه " در آن به وجود آورید. مثلا بپرسید که می شود پنجره را باز کرد، یا آیا بهتر نیست یک چای درست کنید، یا به دستشویی بروید! همین وقفه های کوچک باعث می شود که کمی به خود بیایید. یا اینکه می توانید دعوا را به کل قطع کنید و پیشنهاد موکول کردن آنرا به زمانی بعد بدهید. معمولا استراحتی حد اقل دو ساعته، زمان خوبی است برای اینکه هورمونهای استرس آزاد شده در بدن کم کم تجزیه شوند و دو طرف به آرامش برسند. مهم این است که در این زمان استراحت تا جای ممکن با یکدیگر برخورد نکنند و در ذهن خود نیز موضوع دعوا را مرور نکنند و به دنبال یافتن جواب "دندان شکن" برای طرف مقابل خود نباشند، چون در اینصورت بدن نمی تواند به آرامش درونی برسد.

برای دعوای سازنده احتیاج به "ابزار" دعوا هست. چند مثال برای استفاده از اینگونه ابزار:

_ نکته مهم اینست که وجود اختلاف عقيده، به عنوان اصل و عنصری که به هر رابطه ای تعلق دارد، قبول شود. این نتیجه ای ندارد که فقط به این خاطر که " آرامش" حفظ شود، هر گونه ناراحتی و خشمی را در درون خود سرکوب کنیم. همانطور که از قدیم گفته اند:"در دعوا آب نبات پخش نمی کنند"، به چهره متشنج و دستهای مشت شده، لغتهای زیبا و آهنگین نمی آید! پس در کل، احساس خشم و ناراحتی باید بتواند نشان داده شود، آن هم رو راست، صادقانه و مربوط به یک موضوع دعوا، یعنی مربوط به آنچه که در حال حاضر باعث ناراحتی و عصبانیت شده است. وقتی که موضوع ناراحتی در طی دعوایی سازنده ، دعوایی که واقعا مختص به همان یک موضوع است، مطرح شود، خشونت و سرکوب احساس در یک رابطه دیگر جایی ندارد.

_مشکلات باید هر چه زودتر مطرح شوند. اما نباید حتما همان لحظه راه حلی برایشان پیدا شود. باید در وحله اول برای هر دو طرف مشخص شود که مشکل چیست و چه زمانی فرصت برای صحبت درباره آن پیدا می شود.

_دعوا کننده های منصف، حقوق یکدیگر را در دعوا به رسمیت می شناسند. از جمله این حقوق، حق شروع دعوا، حق موکول کردن دعوا به زمانی دیگر، حق تعیین کردن قانونهای دعوا، حق داشتن زمان برای فکر کردن درباره موضوع دعوا، حق کوتاه آمدن! ... و غیره است.

_اين سوال که "تقصير با کيست؟" به يک دعوای منصفانه تعلق ندارد. به ميان آوردن مستقیم یا غیر مستقیم اين سوال، طرف مقابل را به سوی توجيه کردن خود می راند و جایی برای ديدن واقعی تقصير خود و تغيير دادن خود باقی نمی گذارد.

_لازم به گفتن نیست! اما برای اطمینان: هیچ دعوایی نباید در حال مستی یا بعد از مصرف مواد مخدر دیگر انجام بگیرد. رفتار بدون مهار و گاهی خشونت آمیز در چنین مواقعی، بستر خوبی برای یک دعوای سازنده نیستند. از بدیهیات است که دعوای سازنده همراه با خشونت بدنی نیست.

_ دعوا نباید در زمان کم، در حضور دیگران یا به صورت کتبی ( ایمیل یا اس.ام.اس) انجام بگیرد.

_هر دعوایی، باید بر سر تنها یک موضوع باشد و از همان آغاز دعوا بايد مشخص شود که موضوع دعوا چيست. نبايد کار به تسويه حسابهای کهنه کشيده شده و چندین موضوع مختلف با هم قاطی شوند. همینطور مشکلات مطرح شده، باید در زمان "حال" حل شوند. مطرح کردن گذشته، معمولا تخریب کننده است. به یاد آوردن گذشته، تنها برای پیدا کردن راه حلی برای آینده مفید است، و نه برای تسویه حساب.

_احساس و مشکل دیگری را به رسمیت بشناسیم، و قبول کنیم که او می تواند طور دیگری حس، فکر و عمل کند.

_به هر دعوای سازنده ای، "درست گوش دادن" تعلق دارد. درست گوش کردن، به خصوص در حین دعوا کار آسانی نيست، اما می توان آنرا تمرين کرد و آموخت.(اینکه درست گوش کردن چیست، بحث جداگانه و مفصلی است! اما تنها برای اشاره به چند نکته: هنگام گوش کردن، گفته های طرف مقابل را از قبل حدس نزنیم، و فکر نکنیم که می دانیم چه می خواهد بگوید! کنجکاو باشیم، در حین گوش کردن چهره و بدن خود را به سوی او برگردانیم و به او نگاه و توجه کنیم ،حرف او را قطع نکنیم، گاه گداری با طرح چند سوال، مطمئن شویم که منظور او را درست فهمیده ایم، اگر او از ما سوال می کند، حتما با دقت پاسخ دهیم، سعی کنیم خود را جای او بگذاریم، خط فکر او را دنبال کنیم و حس کنیم که چه می خواهد بگوید...)

_ به دعوای سازنده همینطور "درست حرف زدن" تعلق دارد. اینکه حرفهای خود را با چه کلمه ها و جمله بندیهایی بیان کنیم، از مهمترین شرطهای دعوای منصفانه است. کلمه ها می توانند بر انگیخته کنند و بیازارند، یا توضیح دهند و نشانه فهم و درک متقابل باشند. پس مناسب جمله بندی کنیم و از به کار بردن "بمبهای کلمه ای" صرف نظر کنیم، چند مثال: گوشه و کنایه و زخم زبان زدن، سمهای رابطه اند. به خصوص وقتی اینکار به عمد و با استفاده از مسائل شخصی طرف مقابل و احتمالا نقاط ضعف او انجام می شود. معمولا اینکار نتیجه مشکلات حل نشده گذشته است. همینطور در دعوای سازنده فحش و تهدید، سرزنش و تحقیر، و یا نصیحت کردن جایی ندارد. در جمله بندیها، از کلی گویی، زخم زبان زدن و با کنایه حرف زدن بپرهیزیم. سر اصل مطلب برویم و به جای انتقاد شخصیتی، شکایتمان را باز گو کنیم و موقعیت را شرح دهیم. به نوبت حرف بزنیم، و سعی کنیم توضیحمان طولانی نباشد. از لغتهای "همیشه"، و "هیچوقت " صرف نظر کنیم ، همینطور از لغتهايی مثل "همه، هیچکس..." يا "آدم .." . استفاده از "من" بهتر است. مثلا به جای:" آدم اينطوری رفتار نمي کنه" یا "هیچکس اینطوری رفتار نمی کنه"، بگوييم: "اين رفتار برای من خوب/قابل تحمل نيست". از جمله های تحقیر آمیزی مانند: " تو اصلا اینگونه هستی.." صرف نظر کنیم. از جمله بندیهای سرزنش آمیز خود داری کنیم و از فرم فاعلی ("من...") استفاده کنیم، مثلا به جای: "تو هیچوقت وقتت را با من نمی گذرانی!" بگوییم: " من دلم می خواست با هم بیشتر وقت می گذراندیم" . از پیش بینی کردنهای منفی بپرهیزیم: " تو که هیچوقت از پسش بر نمیای!"

مثال: آقای ایکس ، با وجود تذکرهای قبلی خانم ایکس، شورت و لباسهای زیر خود را در اطاق خواب پخش می کند. خانم ایکس: " باز هم که لباسهات اینجا پهن هستند. تو هیچوقت به حرف من اهمیتی نمی دهی! همیشه تنبل و شلخته هستی!" آقای ایکس جواب می دهد: "نه، اینطور نیست! " و دعوای بی حاصل حق-با-من -است شروع می شود. خانم ایکس می تواند اما اینطور بگوید: " لباسهات امروز ، مثل دیروز و دوشنبه، باز هم اینجا پهن بودند. این من رو عصبانی می کنه که دائم اونها رو جمع کنم. اگر یادت باشه، دو هفته پیش در این مورد با تو حرف زده بودم، نظرت چیه؟" در این جمله، موقعیت، بدون انتقاد شخصیتی شرح داده شده است، و آقای ایکس می تواند مستقیم و بدون بحثهای طولانی جانبی بفهمد موضوع چیست و احساس همسرش چگونه است.

_از هنرهای دعوای سازنده، توانایی "نشنیدن" حرفها و جمله هایی است که در حین دعوا از روی انتقام جویی یا عصبانیت زده می شوند.حتما لازم نیست به همه جمله های طرف مقابل جواب دهیم. کسی که در جای لازم می تواند سکوت کند، حتما دعوا کننده بهتری است، چون تنها جایی دعوا می کند که ارزشش را دارد.

_دیگر از هنرهای دعوای سازنده، توانایی معذرت خواهی است. جمله "من رو ببخش" می تواند معجزه کند، و حتما به معنای اعتراف به گناه نیست. توانایی معذرت خواهی نشانه ضعف نیست، نشانه قدرت است.

_شوخ طبعی، از بزرگترین موهبتها در یک رابطه هست، همینطور در حین دعوا. بعضی از زوجها می توانند در میان دعوا نیز شوخ طبعی خود را حفظ کنند، و مثلا ناگهان با هم به این بخندند که درباره چه موضوع خنده داری دعوا می کنند. خنده و شوخ طبعی، شرم و خجالت زدگی ای را که معمولا در حین دعوا به وجود می آید از میان می برد و جو تحریک شده را خنثی می سازد.

_هر دعوايي، همانطور که آغازی دارد، بايد پايانی هم داشته باشد، وقتی که حرفها و دليلها رد و بدل شد، بايد به دعوا پايان داده شود، در غير اينصورت سير باطل و خسته کننده تکرار حرفها آغاز می شود. پیشنهاد: برای دعوا زمان مشخصی تعیین کنید، قرار بگذارید که هر دعوایی مثلا بیشتر از یک ربع ساعت نباید طول بکشد، اگر لازم هست ساعت بگذارید، معمولا در این مدت حرفهای اصلی گفته شده است!

_"هر بار که در دعوایی برنده می شوید، قطعه ای از رابطه تان را باخته اید!" این جمله را باس کاست (Bas Kast) در کتاب خود درباره عشق و ارتباط می نویسد. هر دعوای سازنده ای با يک توافق تمام می شود، و نه با برنده شدن يکی بر ديگری. دعوای سازنده بر این پایه نیست که به هر قیمتی حق با ما باشد. اشتباه خود را قبول کنید و انتقاد پذیر باشید.

- معمولا بهترین راه برای حل مشکل، راهی است که در نگاه اول دیده نمی شود . برای اینکار به خود فرصت بدهید، در صورت لزوم آنرا به زمان دیگری واگذار کنید. همانطور که گفته شد، پیدا کردن راه حل حتما نباید در حین دعوا صورت بگیرد. اما حتما آن زمان را تعیین کنید تا فراموش نشود ، و حتما زمانی باشد که در آرامش و بدون مزاحمت دیگران یا حضور بچه ها بتوانید درباره اش صحبت کنید. ایده های مختلف را جمع آوری کنید (در صورت لزوم یادداشت کنید)، آنها را سبک و سنگین کنید و از بینشان راه حل مناسب، یا راه حلهای مناسبی که برای هر دو طرف خوب و قابل اجرا باشند را پیدا کنید. حتی شاید بد نباشد راه حل نهایی نیز یاد داشت شود، به این ترتیب به دعوا رسما خاتمه داده می شود.

_تمام شدن دعوا و پیدا شدن راه حل، نباید به شکل امری بدیهی دیده شوند. آشتی بعد از دعوا را به روشهای مختلف جشن بگیرید؛ مثلا با یک شب قشنگ، شام بیرون، با هم قهوه خوردن ، یک کادوی کوچک ...یادمان باشد که وقتی همه چیز در رابطه خوب پیش می رود، از آن قدر دانی کنیم.

در آخر: اینکه ما چطور دعوا می کنیم، معمولا از سوی اطرافیان و خانواده ما تعیین می شود. ما در رابطه آینده مان، روشهایی را به کار می بریم که در گذشته در دعوا با والدین خود به کار برده ایم و شاید به نحوی جواب داده اند، مانند فریاد کشیدن یا گریه کردن. پس ياد گرفتن دعوای منصفانه و ترک عادتهای قديمی می تواند کار مشکلی باشد و احتياج به پايداری و تمرين دارد. گاهی هم احتياج به دخالت یک نفر سوم و متخصص مانند یک مشاور برای رابطه هايی که دعواهای تکراری و بدون نتيجه در آنها صورت می گيرد، ضروری به نظر می رسد.

با اقتباس از منابع اینترنتی: ۱ ۲ ۳ ۴

24 August, 2008


شبنم فکر متولد شد. مبارکمون باشه :)

کمی باور نکردنيه، چهار سال! هيچوقت موقع شروع کردن به چنين بعد زمانی ای فکر نکرده بودم وحالا به اين راحتی چهار سال گذشته. اين مدت زمان، اتفاقا از حساسترين و پر تحولترین زمانهای زندگی شخصی خودم هم بود و شايد تقارن اين دو ، زياد هم تصادفی نبوده!
به زمان و کاری که در اینجا گذاشتم فکر می کنم، اما مطمئنا من فقط خرج نکردم، بلکه خیلی چیزها از اینجا گرفتم، چیزهایی که یاد گرفتم، دوستیها و آشناییهای وبلاگی، و همه چیزهای جدیدی که باهاش تجربه کردم.

اين کودک وبلاگيم رو خيلی دوستش دارم. از بودن همه شمايی که اين مدت بهم انرژی دادين، نظر نوشتين، ،ميل و پيام فرستادين، تشويق و نقدم کردين و یا خواننده بی سر و صدای اینجا بودین ، ممنونم.

07 August, 2008



اين برای من جای خوشحاليه که نوجوان ۱۳ ساله ای که برای پیدا کردن پاسخ سوالهای جنسیش و
مربوط به بلوغ توی اینترنت جستجو ميکنه، به اين وبلاگ می رسه و فکر مي کنه شايد از نويسنده اش بتونه جواب سوالهایی که براش سخت آزار دهنده هستن رو بگيره. و اين برای من ترسناک و ناراحت کننده هست که بعد از سوال و پاسخ، ازش بشنوم که من (يک ناشناس و به اين دوری!) رو از هر کس ديگه ای به خودش نزديکتر حس می کنه. ترسناک و ناراحت کننده برای اينکه به اين فکر مي کنم که چرا ما که پدر، مادر ، يا دايی يا عمو یا خاله یا عمه يا هر کس نزديک ديگه به يک بچه و يک نوجوان هستيم و احتمالا دوستش داريم و خيلی تلاشها براش می کنيم، در اين يک مساله، که اتفاقا بسيار مهم و کليدی هم هست، اون رو با تمام سوالهاش، ترسها و کابوسهاش، و درگيريهای ذهنيش که می تونن سالها دوام داشته باشن و شايد با چند دفعه صحبت همه از بين برن، تنها مي گذاريم. مسائلی خيلی پيش پا افتاده که شايد برای ما حتی شکل سوال رو هم نداشته باشه، برای اونها دلهره، ترس و آشفتگی به همراه داره. همینطور با بزرگتر شدنش، در معرض خطرهای دیگه ای قرار می گیره اگر ندونه.

جواب دادن به این سوالها البته همیشه راحت نیست. گاهی حتی متوجه می شیم که خودمون هم جواب رو درست نمی دونیم، یا نمی دونیم بعضی مسائل رو چطوری مطرح کنیم. چند وقت پیش اتفاقی وبلاگی رو به اسم: "بچه ها از کجا می آیند؟" پیدا کردم و دیدم کتابی به فارسی به همین نام ترجمه شده که واقعا خیلی خوب نوشته شده، خوندنش رو به همه بچه ها و نوجوانها و کسانی که به هر نحوی با بچه ها و نوجوانها سر و کار دارن، پیشنهاد می کنم. و البته شاید برای خیلی از بزرگسالان هم آموزنده باشه! نویسنده این کتاب زنی آمریکایی به اسم روبی هاریس، و ترجمه اش کار نسیم عرب و کسرا بختیاری هست. چقدر جای تاسفه که این کتاب اجازه چاپ در ایران رو نداره. به مناسبت حرف زدن با دوست نادیده و نوجوانم، فکر کردم بهتره این کتاب رو اینجا معرفی کنم. توضیح اضافه در موردش نمیدم، بقیه اطلاعات رو می تونین توی همون وبلاگ بخونین، نسخه پی دی اف هم برای دانلود همونجا هست. فکر می کنم این یک ساعت وقت برای دانلود و خوندنش پیدا می شه.

يک بار ديگه: خواهشا بچه هاتون رو با سوالهاشون تنها نگذارين! اين می تونه براشون عواقب خيلی بدی داشته باشه. در ضمن بهتره از شما پاسخ درست رو بگیرن، و نه از دوستها و هم کلاسیها که حرفهایی رو میزنن که از جایی شنیدن و خودشون هم درست نمی دونن، ولی یک تصور کج و کوله رو در ذهن اون نوجوان درست می کنن. اونها خجالت می کشن و براشون سخته سوال کنن، شروع صحبت وظيفه ماست!

 
Home
Email
 
 
 

هنر دعوا کردن (۲)

هنر دعوا کردن(۱)

کافکای عاشق پیشه

اخلاق(۲)

اخلاق (۱)

روابط موازی(۲)

روابط موازی(۱)

کمی هم از مردان بشنویم!

اسطوره خون آشامها

آیا پول خوشبختی می آورد؟

فیلسوفهای کوچک، سوالهای بزرگ

به ایدز شانس ندهیم

سکسوالیته ( ۵): اولین بار-قسمت اول

تاپ سیکرت(۲)

و همین لباس زیباست نشان آدمیت؟

تاپ سیکرت(۱)

طنز

آزمایش میلگرام…

سکسواليته (۴ ) : همجنسگرايی

خوشبختی دوستی واقعی

خودکشی

هنر بزرگ شدن

سکسواليته (۳) : زنان و خود ارضايی

وقتی عشق سردتر مي شود

قدرت اکثريت

هنر، برای خواستگاری

سکسواليته(۲) : پدوفيلی

شهادت طلبی از ديد روانشناسی

وبلاگ: هر نفر يک ناشر؟

شستشوی مغزی (۲)

شستشوی مغزی (۱)

وحشت زده

قویترین میل جهان

سکسواليته (۱)

دختران از بازيهای "پسرانه" نفع می برند

شانس

رويا(۲)

رويا(۱)

چند کلمه حرف حسابی!(۲)

والدين همجنسگرا

دخترهای حرف گوش کن، پسرهای شرور

چند کلمه حرف حسابی!(۱)

دروغ(۲)

دروغ(۱)

…انتقام

زیبایی(۳)

زیبایی(۲)

زیبایی(۱)

 
Enter your Email


Preview | Powered by FeedBlitz